یکتایکتا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

دخترم یکتا

سوراخ کردن گوش یکتا گلم

نفس مامان ،دیروز بردمت پیش خانم دکتر صراف زاده تا گوشاتو سوراخ کنه ،اخه دیدم هر روز که بزرگ تر میشی بیشتر درد رو احساس میکنی ،گوشاتو سوراخ کردم مطب رو گذاشتی روی سرت و دیگه شیر نمی خوردی اخه از دستم ناراحت بودی ،الهی قربونت برم نگاه می کردی به من صدای جیغت دو برابر  می شد ، عروسک من ببخش ناچار بودم ،بعد از اونم از خانم دکتر خواستم که قد و وزنت رو چک کنه اخه این ماه  خیلی کم وزن گرفتی منم نگرانت بودم،خانم دکترم گفت من یک ازمایش می نویسم اما مطمئنم مشکلی نیست فقط بخاطر اینکه خیالم راحت بشه ،این ازمایش رو نوشت.   فکر کنم دخترم می خوادمانکن بمونه ،مثل مامانش نشه   بعد از دکتر هم رفتیم خونه عمه جون زینب...
13 بهمن 1390

اولین سفر

    ٤٨روزه بودی که با خبر شدیم مامان جون قم عمل فتق  انجام دادند ،ما هم تصمیم گرفتیم به قم بریم و ازشون دیدن کنیم ،بعد از ظهر بود که به طرف قم با ماشین راه افتادیم ،شب هم یزد توقف کریدیم تا عمو یاسر و زن عمو لیلا رو هم ببینیم شب همونجا خوابیدیم و نماز صبح رو خوندیم راه افتادیم ، تقریبا ظهر ساعت 11 بود که رسیدیم قم،اول بردیمت حرم برای دست بوسی حضرت معصومه ،بعد از اونم رفتیم منزل مامان جون اینا که از بیمارستان مرخص شده بودن ،خدا رو شکر حالشون بهتر بود ،حالا بگم از گریه هات که از ساعت 3 شروع کردی به گریه کردن تا ساعت 12 شب پشت سر هم گریه کردی و امان همه رو بریدی خودت که بسکه جیغ زده بودی دیگه صدات گرفته بو...
12 بهمن 1390

اولین کوتاهی مو

امروز تصمیم گرفتم یک مقدار موهای پشت گوش و پشت سرت رو کوتاه کنم برای همین هم به خاله زهره   گفتم بیاد و این کار رو انجام بده خاله زهرا هم اومد ،من و خاله زهرا سرگرمت کردیم و خاله زهره هم موهاتو کوتاه کرد بعد هم بردیمت حموم تو حموم که می ری عاشق اب و اب بازی هستی .       ...
10 بهمن 1390

بدون عنوان

گل دخترم دیگه سه ماهت داره تموم می شه و وارد ماه 4 می شی ،دیگه داری خیلی خوردنی         می شی،وقتی شیر می خوری اگه بهت لبخند بزنم تو هم لبخند می زنی و ذوق می کنی ،اگر هم   بهت اخم کنم بغض می کنی و می زنی زیر گریه،اصلا از تنهایی خوشت نمیاد تا از کنارت پا می شم       می زنی زیر گریه و دنبالم می گردی. تو امدی و وقت منو پر کردی صبح ها سروش می ره مدرسه و من مشغول تو می شم و وقتم پر می شه   دیگه فکرم مشغول چیز دیگه ای نیست و روزها برام زودتر می گذره. خدای بزرگ بخاطر همه مهربونیات ازت ممنونیم و دوستت داریم . ...
10 بهمن 1390

بدون عنوان

                  ٢.٥ ماهگی قند عسل                                                                        ٢.٥ ماهگی قند عسل                                          &...
4 بهمن 1390

2.5 ماهگی

      عروسک مامان دیگه داری بزرگ می شی ،هر روز هم شیرین و شیرین تر ، دیگه قشنگ صدای منو تشخیص می دی به صدای منم حساسی داری با خودت بازی می کنی تا صدای منو می شنوی می زنی زیر گریه وخودت رو لوس می کنی . دستات رو پیدا کردی و مدام داری با تعجب بهشون نگاه می کنی . یه کوچولو گریه هات کمتر شده دوست داری مدام باهات حرف بزنم و ذوق کنی داداش سروشم یاد گرفته بغلت کنه ،وقتی می گذارمت تو گهوارت سروش خوابت می کنه و مدام قربونت صدقت می ره . یاد گرفتی دستات رو بهم برسونی وباهاشون بازی کنی . صبحها همکه از خواب پا میشی بلند بلند اواز می خونی و با خودت حرف می زنی گاهی هم با صدای بلندذوق می کنی. تومهمونی که می ...
3 بهمن 1390

تولد جگر گوشه ام یکتا

سحر روز سه شنبه ساعت 3نیمه شب در حالی که هم خیلی خوشحال بودم و هم مضطرب از خواب بیدار شدم و دو رکعت نمازخوندم و از خدا خواستم که فرزندی به من عطا کنه اول از همه سالم و بعد از  اون صالح و از خدا خواستم که بتونم به بهترین نحو دخترم رو تربیت کنم ،خلاصه ساعت 6 با بابایی ،عمه جون زینب خاله جون زهره در حالی که هوا بارانی و بسیار لطیف بود به بیمارستان ارجمند رفتیم مامان  جون ،اقا جون ،خاله جون مصی،دایی جون محمد و محسن ،ستایش عزیزم همه با قطار تو راه بودند و قرار  بود ساعت 10صبح یک راست از راه اهن بیان بیمارستان اونا به خاطر شما این همه راه از تهران اومده بودن ساعت 9 بود که پرستار اومد دنبالم منو با خودش به  اتاق عمل ...
30 دی 1390

سروده بابا جون برای گل دختر

عید قربان بود و یکتا ساز شد                             عرصه دنیا برایش باز شد                                                      امده بیرون ز تنهایی سروش                 &nbs...
30 دی 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دخترم یکتا می باشد