یکتایکتا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

دخترم یکتا

پایان دو ماهگی و واکسن

  دیگه دو ماهت به پایان رسید و من تو رو برای واکسنت به مرکز بهداشت بردم  یکی قطره فلج اطفال دو تا هم واکسن به پات زدن تا واکسن رو به پات زد شروع کردی به گریه کرد ن    اونجا رو گذاشتی رو سرت تا صبح بالای سرت نشستم و مراقب بودم که تبت بالا نره فقط تا صبح ناله می   کردی و می خوابیدی. ماشالا وزنت خوب بود ، وزن 5 کیلو                                        دور سر 38.5       &n...
28 بهمن 1390

پایان 3 ماهگی عسل مامان

      گل دخترم روز به روز که می گذره بیشتر بهت مانوس می شم و می بینم که تو داری ماشالا بزرگ می شی دیروز وقتی که بغل بابایی بودی انگشترش رو از تو دستش برداشتی و انداختی زمین،منو و سروش هم کلی ذوق کردیم  . دیگه داری خانم میشی . خودم چشمت کردم و گفتم یک کوچولو ارومتری اما نه بازم گریه هات شروع شده و هر شب باید گریتو بکنی و بخوابی. سروش خیلی دوستت داره و منتظره بزرگ بشی تا باهات بازی کنه ،خیلی وقتا تو رو توی گهوارت خوابت  می کنه و لالایی می خونه ،تو هم عاشق سروشی وقتی کنارت می شینه باهاش حرف میزنی   ...
28 بهمن 1390

دومین سفر

  گل دختر مامان روز دوشنبه 17 بهمن ما با ماشین خودمون عازم تهران شدیم خدا رو شکر اصلا منو اذیت نکردی ،ساعت 3 بود که رسیدیم تهران خاله مصی اینا هم اومده بودن اونجا تا دور هم باشیم . خاله مصی هنوز بیدار بود و منتظر بود که ما برسیم ،از اینکه همدیگه رو می دیدیم خیلی خوشحال بودیم. نصف شب بیدار شده بودی  همه  رو از خواب بیدار کردی.منم که خیلی خسته بودم و اصلا خواب نکرده بودم.               ستایش و سروش هم بیدار شدن و هیچ کدومتون نگذاشتید ما بخوابیم. روز سه شنبه هم همه جا سفید پوش شده بود هوا هم خیلی سرد بود     &nbs...
28 بهمن 1390

نصیحت مادرانه

      دختر گلم می خوام هر چند روزی یک بار که میام و وبلاگت رو بروز کنم چند تا جمله اموزنده برات بنویسم ،  اگر یک روزتو بودی و من نبودم ،این حرفها رو یادگاری از طرف من داشته باش و اونها رو سر لوحه زندگیت قرار بده.   گشاده دست باش ،جاری باش ،کمک کن :مثل رود با شفقت باش ،مهربان باش :مثل خورشید اگر کسی اشتباه کرد ان را بپوشان: مثل شب متواضع باش ،کبر نداشته باش :مثل خاک بخشش و عفو داشته با ش:مثل دریا     ...
27 بهمن 1390

ستایش جگر خاله

                                                                                                  قربون نگات برم خاله ...
16 بهمن 1390

خدای من ،ارامش من

  چتر ما خداست پس بگذار ابر سرنوشت هرچه می خواهد ببارد.   فرشته کوچولوی من تو باید یاد بگیری که همیشه قدردون نعمت های بی دریغ خدا باشی   و بدونی که مهربونتر از خدا هیچ کس نیست.       ...
13 بهمن 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دخترم یکتا می باشد