یکتایکتا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

دخترم یکتا

تولد جگر گوشه ام یکتا

1390/10/30 12:59
نویسنده : مامان یکتا
285 بازدید
اشتراک گذاری

سحر روز سه شنبه ساعت 3نیمه شب در حالی که هم خیلی خوشحال بودم و هم مضطرب از خواب

بیدار شدم و دو رکعت نمازخوندم و از خدا خواستم که فرزندی به من عطا کنه اول از همه سالم و بعد از 

اون صالح و از خدا خواستم که بتونم به بهترین نحو دخترم رو تربیت کنم ،خلاصه ساعت 6 با بابایی ،عمه

جون زینب خاله جون زهره در حالی که هوا بارانی و بسیار لطیف بود به بیمارستان ارجمند رفتیم مامان 

جون ،اقا جون ،خاله جون مصی،دایی جون محمد و محسن ،ستایش عزیزم همه با قطار تو راه بودند و قرار

 بود ساعت 10صبح یک راست از راه اهن بیان بیمارستان اونا به خاطر شما این همه راه از تهران اومده

بودن ساعت 9 بود که پرستار اومد دنبالم منو با خودش به  اتاق عمل برد ،ساعت 9:15 شما رو از اتاق

عمل اورده بودن ،مامانی هم ساعت 9:35 به هوش اومداوردنش بیرون درد زیادی داشتم اما هر بار که

بهت نگاه می کردم تمام خستگی های نه ماه بارداری از تنم بیرون می رفت.کم کم سرو کله فامیل

هامون پیدا شون شد و اومدن دیدنی ما ،باید یادت باشه که به غیر از مامان جون و خاله مصی ،خاله  

 زهره ،عمه  زینب، خاله  زهرا خیلی برات زحمت کشیدن .من از همشون واقعا ممنونم.

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دخترم یکتا می باشد