یکتایکتا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

دخترم یکتا

ماه هفتم بارداری

این ماه برای انجام یک سری ازمایش به ازمایشگاه رفتم ،متوجه شدم که دچار دیابت بارداری شدم ،دکتر منو پیش یک دکتر غدد فرستاد ،بعد از اون هم پیش یک دکتر تغذیه ،البته من از ماه اول شیرینی و قند نمی خوردم اما رژیم سفت و سخت من شروع شد ،خیلی برام سخت بود چون دکتر منو از خیلی غذا ها محروم کرده بود،و قرار بود که روزی دو بار قند خونم رو چک کنم و ماهی یک بار هم برای انجام ازمایش قند به ازمایشگاه برم ، اما وقتی که  میدیدم که قراره چند وقت دیگه قراره دخترم  بیاد و من و داداش سروش رو از تنهایی در بیاره با خودم میگفتم ارزش داره ،چشم بهم بزنی می گذره،از اواخر این ماه قرار بود که من هفته دوبار یک نوار از قلب مهربون و کوچولوت بگیریم تا مط...
24 دی 1390

ماه ششم بارداری

اوایل این ماه به سونوگرافی رفتم خیلی روز شماری می کردم تاامروز برسه من برم سونو ،اما متاسفانه چون تازه 7 روزه که عمه ام روز از دست دادم خیلی پکر بودم ،اخه خیلی بهش وابسته بودم .  خلاصه بعد از ظهر ساعت 5 بود که با بابایی به مطب خانم دکتر کامیابی رفتم و فهمیدم قراره خدا بهم یک دختر ناز نازی بده خیلی خوشحال شدم چون یک پسر خوشکل و مامانی داشتم ،خیلی خیلی خدا رو شکر کردم اول از اینکه سونو نشون داد که سالم هستی بعد از اونم به خاطر اینکه قرار بود خدا بهم یک دختر خوشکل بده،اولین نفر به بابایی خبر دادم که خیلی خوشحال شد ،داداش سروش هم خیلی خوشحال شد اما می گفت اگر پسر بود بهتر بود من می خواستم باهاش فوتبال بازی کنم اگه دختر باشه شوتا...
24 دی 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دخترم یکتا می باشد