یکتایکتا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

دخترم یکتا

دومین سفر

1390/11/28 16:57
نویسنده : مامان یکتا
267 بازدید
اشتراک گذاری

 

گل دختر مامان روز دوشنبه 17 بهمن ما با ماشین خودمون عازم تهران شدیم خدا رو شکر اصلا منو اذیت

نکردی ،ساعت 3 بود که رسیدیم تهران خاله مصی اینا هم اومده بودن اونجا تا دور هم باشیم .

خاله مصی هنوز بیدار بود و منتظر بود که ما برسیم ،از اینکه همدیگه رو می دیدیم خیلی خوشحال بودیم.

نصف شب بیدار شده بودی  همه  رو از خواب بیدار کردی.منم که خیلی خسته بودم و اصلا خواب نکرده

بودم.

              ستایش و سروش هم بیدار شدن و هیچ کدومتون نگذاشتید ما بخوابیم.

روز سه شنبه هم همه جا سفید پوش شده بود هوا هم خیلی سرد بود

                     این اولین باری بود که برف می دیدی.

این دو سه روزی که تهران بودیم ما مرتب می رفتیم بیرون و تو پیش مامان جون بودی،بلاخره مامان جون

فهمید که چرا گل دختر مامان اینقده گریه می کنه،فهمیدیم که بیشتر گریه های خانم گل بخاطر

گرسنگیشه ،کمی تنبل بودی و حوصله نداشتی که شیر بخوری،منم با هزار بدبختی شیرم رو می

دوشیدم و با قاشق بهت می دادم که بخوری .

 

روز پنجشنبه هم عازم قم شدیم.

 

شب پنجشنبه عروسی طیبه خاله جون بود من از این که باید می رفتم زیاد خوشحال نبودم چون  

 می دونستم اصلا از شلوغی خوشت نمی اد .

ماما ن جون و بابا جون هم برای این که مامان راحت بره عروسی و جوش تو رو نزنه با ما عازم قم شدند.

اخه مامان و بابا ها همیشه حتی زمانی که بچه هاشون بزرگ می شن ،اصلا دوست ندارن که بچشون

ناراحت بشه و سختی بکشه ،

پدر و مادر مثل دو تا فرشته می مونن ،امیدوارم که سایه همه پدر و مادرها 120 سال بالای سر بچه

هاشون باشه و بچه ها قدر شون رو خوب بدونن.

مامان و جون بابا جون از این که بخاطر گل دخملی من اینراه رو اومدین و ما مزاحمتون شدیم ممنونیم

 

 

خلاصه من تو و سروش رو گذاشتم پیش مامان جون خونه دایی رسول رفتم عروسی

تو عروسی همه احوال شما ها رو پرسیدن و دلشون می خواست ببین چقد بزرگ شدی و چه شکلی

شدی.منم که دل نگرانت بودم دیگه عروس کشون نرفتم و بعد از شام اومدم خونه.

فردای روز پا تختی هم عازم کرمان شدیم.خدا رو شکر سفر خوبی بو د تو هم اصلا من و بابایی رو اذیت

نکردی دختر گلم ،اخه دیگه داری واسه خودت خانم می شی .

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دخترم یکتا می باشد