سفر نامه تابستان 91
این روزا که می گذشت خیلی دلم هوای سفر کرده بود همش به بابا می گفتم دلم این روزا خیلی هوای خونه مامان و بابا مو کرده دوست دارم چند روزی بریم و دور هم باشیم ،الهی قربون دل مهربونش برم همش می گفت دلم شورمیزنه کار داررم ، اما باشه یه جا برای شما خالی میذارم ، بلاخره بعد از چند هفته قول دادن عازم قم شدیم . پیش خودمون بمونه بابایی هم خودش دلتنگ مامان و باباشون بود . روز چهارشنبه اول شهریور راهی قم شدیم یکی دو روز قم موندیم اخه مامان جون و باباجون قم ...
نویسنده :
مامان یکتا
19:53






