پایان ماه پنجم


دختر گل مامان این 5 ماه در کنار تو مثل برق گذشت و انگار همین دیروز بود که انتظار تولدت رو
می کشیدم
هر روز که می گذره مامان بیشتر بهت مانوس می شه،تو هم خیلی بهم وابسته شدی و تا تنهات
می ذارم یک ریز گریه می کنی.
همش دستت تو دهنته و داری محکم می کشی روی لثه هات،از خواب که بیدار می شی شروع
می کنی به مکیدن دستت و دیگه منتظر نمی مونی تا من بیام و بهت شیر بدم.
وقتی می خوام بغلت کنم دست و پاتو تکون می دی و می فهمی ، اگر بغلت نکنم بغض می کنی و
می زنی زیر گریه.![]()
دیگه دوست داری بذارمت تو روروئک ،حسابی سر گرمت می کنه
عاشق وقتی هستم که سروش باهات بازی می کنه و تو با اون دهن بی دندونت ذوق می کنی و
می خندی عاشق وقتی هستم که سروش قربون صدقت می ره می گه من عاشقتم ،دوستت دارم
دستای کوچولوتو می گیره و می بوسه تا گریه می کنی میاد و بغلت می کنه می گه مامان نذار گریه کنه
گناه داره قربون دل مهربونش برم
اصلا غریبی نمی کنی و دوست داری همش باهات حرف بزنیم
اصلا از تنهایی خوشت نمیاد تا تنها می شی می زنی زیر گریه.

دو ست داری فقط بغلم باشی و از همه چیز سر در بیاری .

اسباب بازیات رو می گیری دستت و باهاشون بازی می کنی.

هر صبح که بیدار می شی خونه پر از صدای اوازت می شه و من بابایی کلی ذوق می کنیم.


پایان ماه پنجم
