خاطرات سیزده بدر

توی این هفته ای که گذشت هم تو هم داداش سروش دو تا خطر رو پشت سر گذاشتید که خدا
رو شکر هردو تاش به خیر گذشت.

خدا رو شکر که در هر لحظه با ماست وما رو تنها نمی گذاره.
خدایا من تو رو تو تنهایی هام پیدا کردم ،تو رو همیشه و هر لحظه در کنارم و از اعماق وجود حس
می کنم، از تو می خواهم که حس قشنگ رو از من نگیری .
زیباترینم عاشقانه می پرستمت و دوستت دارم باز هم به من نشون دادی و فهموندی که در کنارم
هستی .


شب از مهمونی برگشتیم و رفتیم خونه باباجون تا تصمیم بگیریم روز سیزده بدر کجا بریم همینطور که
همه مشغول حرف و صحبت بودیم دیدم صدای جیغ سروش رفت تو هوا،همینطور که مشغول بازی بود به
صورت خورد زمین و دو تا از دندونای جلوی دهنش شکست ،لبش هم کمی چاک خورد خدا خیلی بهش
رحم کرد خیلی ترسیدم ،اول فکر کردم که دندوناش رفته تو لثه هاش اما خدا رو شکر به خیر گذشت
،الهی بگردم بچم ترسیده بود ،تو مهمونی هم که بودیم یک ریز سر سفره با بچه ها گفت و خندید چند
دفعه همو نجا هم بهش گفتم خوب نیست زیاد بخندی اما گوش نکرد وقتی که زمین خورده بود همش
می گفت مامان غلط کردم ،دیگه نمی خندم.


بلاخره بعد از تصمیم گیری قرار شد که روز سیزده همه با هم بریم سردر تو ویلایی که باباجون داشتن ،
صبح همه به سردر رفتیم،سردر یک جای خوش اب و هوا کنار کوه ،جوی اب ،درختای بلند هستش که
معمولا هر وقت که هوا رو به گرمی می ره روزای تعطیل یا اخر هفته ها با فامیلای بابا می ریم اونجا 13
امسالم رفتیم اونجا ،بابا با عمو امیر مشغول بازی بودن،منم شما رو خوابونده بودم روی پام تا بخوابی هم
افتاب بود هم کمی باد می اومد منم سایبون کریرت رو برداشتم و گذاشتم بالا ی سرت تا اذیت نشی
یکی دو دقیقه بعد توپ از اون سمت اومد طرف سر نفس مامان ،صدای خیلی وحشتناکی داشت منم
فکر کردم که توپ خورد توی سرت ،دیگه داشتم از حال می رفتم و دست و پام بد جور می لرزید فکر کردم
خدای نکرده زبونم لال توپ خورد تو سرت اخه وقتی توپ به سایبونت خورد خیلی صدای بدی داد ،اگر
خدای ناکرده توپ تو سرت خورده بود هیچی دیگه ازش نمی موند ،فورا همه اومدن ،زن عمو رحیمه اومدن
بغلت کردن ،عمه هم اومدن واسم اب قند درست کردن ،خیلی خدا رحم کرد خیلی،بقیه هم ترسیده
بودن.خدا رو شکر دیدم فقط از خواب پریده بودی و توپ بهت نخورده بود ،خدا رو صد هزار بار شکر .
![]()
تازه فهمیدم که خدا خودش فرشته هاشو مامور می کنه که از ما مواظبت کنن .
خدایا از این که خودت حافظ فرشته های زمینی هستی ازت ممنونم.
خدایا دوستت دارم به خاطر همه چیز،تو منو دوست داشتی و به من رحم کردی و حافظ بچه های من
بودی ،تو می دونستی که من بدون اونها دیگه نمی تونم به زندگیم ادامه بدم .
اگر مهربونیات نبود چی...........
بازم منو مدیون خودت کردی ،بازم بهم نشون دادی که دوستم داری
عاشقانه دوستت دارم ،کمکم کن تا قدر دونت باشم
کمکم کن تا به بچه هام یاد بدم و بفهمونم که از تو بهتر نیست و بایدقدر دون تمام نعمتهای تو باشن .



خاطرات سیزده بدر
