ماهی که گذشت


نازنازی من این ماهی که گذشت خیلی خانم تر شدی .
نسبت به قبل هم بیشتر صحبت می کنی.
همش داری برای خودت اواز می خونی که من نمی فهمم چی می گی، هر وقت که صدای اهنگ به
گوشت می رسه شروع می کنی به نی نای کردن .
خیلی حرف نمی زنی ،تو حرف زدن کمی تنبلی می کنی .
از غذا خوردنت که بخوام بگم کلی عصبیم اصلا دور غذا رو یک خط قرمز کشیدی تصمیم گرفتی لب به
چیزی غیر از شیر مامان نزنی .شیر منم که تو رو سیر نمی کنه ، 24 ساعته نشستی بهونه می گیری.
خوب بلدی خودت رو لوس کنی وقتی بهت اخم می کنم میایی رو پام می شینی منو تند تند بوس
می کنی الهی قربون اون لبات بشم .
وقتی با اسباب بازیات بازی می کنی می گم یکتا جونم همشو جمع کن همه رو جمع میکنی می ذاری
سر جاش .
مرتب کنا رگاز وایستادی چند بار هم غذا ها رو سوزوندی یاد گرفتی شعله گاز رو زیاد کنی گاهی هم
خاموش .
وقتی می گم یکتا جیگر مامان کیه می گی منم ،سروش هم سر به سرت می ذاره قبل از تو می گه
منم تو هم که می بینی اون جواب می ده عصبی می شی می ری سراغش تا گازش بگیری .
شاید خیلی حرف نزنی اما خیلی از حرفای منو درک می کنی ،خیلی چیزا رو هم میشناسی ،بشین
،پاشو ،بگیر ،بدو ،برو ،بیا، ببر،کلاه،جوراب ،شلوار ،لباس، کاپشن، بریم،بازی، دالی،
وقتی از کسی یا چیزی عصبانی می شی فوری می گی بد بد
چند روز پیش زبونت رو گاز گرفتی نشستی گریه می کردی ،خودت رو می زدی می گفتی بد،بد
از بین عموهات فقط عمو امیر رو به عنوان عمو میشناسی تا می بینیش ، می گی عمو
عمه رو هم خوب می گی ،اما خوب نمیشناسی
از بین دایی ها هم دایی رسول رو خوب میشناسی ،البته به هر سه تا شون مانوسی
خاله مصی هم که قربونش برم همش می گه افسوس می خورم که چرا منو خوب نمیشناسه ،مگه چند
تا خاله داره .اینم یکی از خاصیت های راه دوریه دیگه
امسال هم خونه تکونی رو از اواخر بهمن شروع کردم اگر خدا بخاد دیگه کارام تموم شد
هرچند با شما دو تا وروجک هر چقد هم خونه رو تمیز کنم اصلا مشخص نمی شه

این هفته ای که گذشت خیلی سخت بود همراه با خونه تکونی مریض داری هم داشتم اخه سروش
ابله مرغون گرفته بود منم خونه نشین شدم .برای همین هم از فرصت استفاده کردم. کارای عیدم رو
انجام دادم .
عمو حامد هم که چند روزه تو بیمارستان بستریه خدا کنه زودتر خوب بشن و به خونشون برگردن تا همه
ازنگرانی در بیان ، خدا همه مریض ها رو شفا بده انشاالله.


ماهی که گذشت
