ماه اول قند عسلم
هفت روز از تولدت می گذشت که بردیمت دکتر (ژینوس صراف زاده)گفت زردی داری باید بخوابونیمت زیر
دستگاه ،بامامان جون رفتیم و یک دستگاه کرایه کردیم اوردیم خونه،48 ساعت زیر دستگاه خوابیدی بعد
از48 ساعت اومد پایین اما هنوز هم زردی داشتی خدا رو شکر خطر رفع شده بود ،
![]()
بعد از 12 روزبلاخره با بابایی به توافق رسیدیم که اسمت رو بذاریم یکتا ،الهی قربونت برم ایشالاکه برامون خوش نام باشی


.
15 روز از تولد دخترم می گذشت که باباجون و مامان جون ،خاله مصی ،ستایش گلم ،دایی ها همه
برگشتند تهران و باز من بودم و دو تا بچه دست تنها بهشون عادت کرده بودیم دیگه دنیا همینه
خداروشکر خیلی گریه نمی کردی ،منم از این بابت خیلی خوشحال بودم.
![]()
25 روزه بودی که مامان جون و اقا جونت از قم به کرمان اومدن و دیدنت می گفتن چه کوچولوه
![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ماه اول قند عسلم
