شروع خونه تکونی مامان

ناز گل مامان از دیروز تا بحال من همش در گیر کارام و خونه تکونی بودم.
توهم خیلی بهم کمک کردی گلم ،با خودت مشغول بازی بودی وقتی هم خسته می شدی و گریه
می کردی مامان یک کم می نشست و خستگیشو می گرفت.
بلاخره اشپز خونه تموم شد.




شب باید می رفتیم خونه عمو امیر ،خیلی خسته بودم.
![]()
از اونجا که اومدیم از ساعت ١١ تا ٢ یک ریز گریه کردی با هیچ چیزم اروم نمی شدی من و بابا
خوابوندیمت تو چادر تابت دادیم تا خواب رفتی .
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


شروع خونه تکونی مامان
