شروع گریه های دخملی
تقربا ٤٠ روزه بودی که گریه هات شروع شده بود ،هر کار که می کردیم اروم نمی شدی دیگه حسابی منو از
بی کاری در اورده بودی خیلی هنر می کردم ناهار درست می کردم ،گاهی اوقات هم از بس گریه میکردی
کلافه می شدم ![]()
مهمون که می اومد خونمون دیگه از صدای گریه هات خسته می شد ن و زود میرفتن
مهمونی هم که می رفتیم مجبور بوددیم زود پاشیم .
فدای سزت بچه همینه دیگه اگه اذیت نکنه بچه نیست دیگه ![]()
چیزی که برام خیلی سخت بود این بود که دست تنها بودم دیگه بسکه می چرخوندمت دست و پام درد
میگرفت ،بابات هم حسابی درگیر کارش بود و اونم ناچار بود دیگه ،منو سروش مینشستیم و سوره حمد
می خوندیم ،صلوات می فرستادیم ودعا می خوندیم تا بلکه یک کم اروم بشی .
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


شروع گریه های دخملی
