اولین قدمها

این روزا مامان خم می شه دستاتو میگیره تا بتونی خودت تاتی کنی و کم کم روی اون دوتا پای کوچولوت
وایستی دستت رو محکم می گیرم می بینم که دوست داری با این قدم های کوچولوت قدم های بزرگی
برداری تا می تونی پاتو می بری جلو عزیز دلم یادت باشه که همیشه یکی پشتت هست تا دستاتو محکم
بگیره تا با تو همقدم بشه ،یکی هست چه باشم چه نباشم دل که بدی ،ایمان که داشته باشی
،حضورش رو کنارت احساس می کنی ،دلت گرم می شه با خیال راحت قدم برمی داری
خسته که می شی دستت رو رها می کنی ،میشینی روی زمین و بهم نگاه می کنی ، می خندی
التماس می کنی تا بغلت کنم.
چه قشنگه این روزا ،این خنده ها ، ای روزگار متوقف شو که این روزا بر نمی گرده برای من تکرار
نمی شه.
چه خوبه که من خدا رو دارم می تونم با خیال راحت تو رو به اون بسپارم ایمان دارم که اون بیشتر از من
مراقب تو هست.
دیگه کم کم خودت می خوای راه بری دو قدم که بر میداری می افتی.


اولین قدمها
